سلام 
ببخشید اگه یه خورده دیر آپ کردم
ولی به جاش الان یه بسته عکس گذاشتم برین حال کنین
ولی نرین تو عکسا واز نظر یادتون بره نظر بدین ها
خیلی دوستون دارم
ممنون
بای
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
وقتی
تنهایی خودت را
بر سطر سطر صفحه دیوار
تصویر میکنی

این
بی اعتنایی ابدی را
- با خویش -
در کنج این سکوت موازی
ای دل به من بگو
به چه تعبیر میکنی؟!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:27  توسط علی عشقی
|
دختری هست
که من خاطره هایش را
در شبی ابر آلود
از میان قابی خیس!
تماشا کردم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 7:36  توسط علی عشقی
|
من به سیبی خشنودم
وبه بوئیدن یک بوته بابونه
من به یک آینه
یک بستگی پاک قناعت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 9:0  توسط علی عشقی
|
سلام
هرچی فکر کردم چیزی به فکرم نرسید بنویسم
آی فکر کردم
آی فکر تا اینکه یافتم.....
حالا می خوام آپ کنم نمیشه
هی اومدم بنویسم 
هی نشد
هی اومد
هی هر کار کردم نشد
تا بلاخره ....
((تندیس آهک!
ای دستهای بی سر انجام!
توباحضور اولین رگباراین فصل
از هم فرو میریزی آرام.))
همین چند خط منو کلی الاف کرد
نارمردیه اگه.....! 
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 16:52  توسط علی عشقی
|
منم و يک قطعه آبي آسمونمو نگيريد
خسته و تشنه و تنها سايه بونمو نگيريد
خونه هاي کاغذيتون مامن و پناه من نيست
حجم يک حباب کوچک ديگه تکيه کاه من نيست
آسمون مثل يه درياست خوبه دل زدن به دريا
خوبه همراه ستاره غوطه خوردن توي ابرا
نزاريم ريشه بگيره تو دلا بي اعتمادي
سردو تيره:مثل من زندون بي اعتقادي
بايد آسمون بپاشيم تو دريچه هاي بسته
مرهم ايمان بذاريم روي قلباي شکسته
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 7:42  توسط علی عشقی
|
اي خدا HARD دلم FORMAT مکن
FILD من را خالي برکت مکن
OPTION غم را خدايا ON مکن
FILE اشکم را خدا يا RUN مکن
DELTREE کن شاخه هاي غصه را
سردي و افسردگي را هر سه را
JUMPER شادي بيا تا SET کنيم
سيستم اندوه را RESET کنيم
نام تو PASSWORD درهاي بهشت
آدرس E -MAIL سايت سرنوشت
اي خدا روز ازل CAD داشتي
MOUSE بود اما مگر PAD داشتي
که چنين طرح 3D مي زدي
طرح خود بر روي CD مي زدي
تا نيفتد BUG در انديشه مان
تا که VIRUSE نگردد ريشه مان
اي خدا از بهر ما ايمن فرست
بهر دلهاي پر آتش FAN فرست
اي خدا حرف دلم با کي زنم
HELP مي خواهم که F1 مي زنم
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:19  توسط علی عشقی
|
عشق های بدلی براقند
عشق های بدلی...!
- اما -
با تلنگر آنی میشکنند.

ممنون از نظرات عزیزان
دوستون دارم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:58  توسط علی عشقی
|
((خانه دوست کجاست ؟))در فلق بود که پرسيد سوار
رهگذر شاخه نوري که به لب داشت،به تاريکي شن ها بخشيد
وبه انگشت نشان داد سپيداري و گفت؛
((نرسيده به درخت،
کوچه باغي است که از خواب خدا سبزتراست
مي روي تا ته آن کوچه که ازپشت بلوغ،سربه درمي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دوقدم مانده به گل،
پاي فواره جاوييد اساطير ميماني
وتوراترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت صيال فضا،خش خشي مي شنوي!
کودکي مي بيني
رفته از کاج بلندي بالا،جوجه بردارازلانه نور
وازاومي پرسي؛
خانه دوست کجاست؟))
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 9:20  توسط علی عشقی
|
کبوتري سپيد،مرا در ميان ستارگان، una colomba bianca m'ha disceso
زيرمنارهايي که آسمان درآن آشيان کرده است، . fra stele,sotto cuspidi dove il cielo s'annida
به پايين فرود آورد.
سحرگاه هاوچراغهايي معلق... , albe e luci, sospese; ho amato il sole
به آفتاب عشق ورزيدم،به رنگ عسل... ,il colore del miele, or chiedo il bruno
اينک خواهان تاريکي ام،
خواهان آتشي هستم که خاکسترگشته، chiedo il fuoco che cova, questa tomba
وگوري که پروازنمي کند، .che non vola, il tou sguardo che la sfida
ونگاه تو،
که آن رابه مبارزه فرا مي خواند...
((نظر نمی دین؟
))
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 9:7  توسط علی عشقی
|
در شب
ستارگان بی پرده رامی نگرم
چشمان آهوی کوهی را که همانند شراب است نظاره می کنم
صدای شکستن زمین را احساس می کنم
در خیابان خطوط تابان خط کشی را میبینم
همچنان به راه خود در شب ادامه میدهم
رایحه ی تورا از لباس گلهای شب بو که درکنار خیابان با آهنگ نسیم می رقصند
به مشام می رسد
و این آخرین دیدار من با توست
آخرین وداع
.jpg)
اینم یه متن دیگه از حقیر
بابا نظر بدین دیگه 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:58  توسط علی عشقی
|
به نام آنکه در هجران غربت
به دلها می دهد درس محبت


سلام سلامي به بزرگي دل عاشق
به تنهايي مسافرغريب
به اندازه غم کبوتر سفيد در آسمان سياه
به وسعت ماهيان تنگ بلور وديگر هيچ...
سکوتي به بزرگي تمام حرفهاي نگفته وکوچکي مطالبگفته شده؛
هم چنان سکوت خواهم کرد
وبدين شکل همه را آگاه خواهم ساخت که
با سکوت هم ميشود دنيا را پر از واژه کرد
پر معنا کرد،
ودر آن غرق شد.
در گوشه ي تنهايي خود مي نشينم
هيچ نخواهم گفت وبه سخره گيرند سکوتم را
چون هيچ گاه نخواهند فهميدحال دل عاشق را
خواهند گفت ديوانه
ومن خاک پاي ديوانه ي عاشق را توتياي چشمم خواهم کرد
واز اعماق وجود به او حسودي ميکنم
ازاين حسادت کاش مي مردم
که اين بهترين آرزوي قلب گرفته من است
دراين هنگام تنها اميد من مرگ است
تا مرا از اين غربت و اين روز گار نامرد نجاتم دهدوياريم کند

اميد من مرگ همچنان به انتظار مي نشينم
ودرسکوت ترا مي خوانم وآرزو مي کنم
پس به فريادم برس که تنهايم
ديگر تحمل زخم زبانهاي مردم که
همانند تيري بر قلب چاک چاکم مي خورد را ندارم
پس بيا تا آمدنت را جشن بگيرم
به اميد ديدار
((زندگي بال و پري دارد به وسعت مرگ))
مطلب مال خودم بود اگه بد بود به بزرگواریه خودتون ببخشید
نظر یادتون نره ممنون

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 8:42  توسط علی عشقی
|
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من خاطرات کهنه را مو به مو از بر کنی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:28  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:5  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:44  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:39  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:16  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:10  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:2  توسط علی عشقی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 11:21  توسط علی عشقی
|